تبلیغات
یادیاران

یادیاران
دریغ از فراموشی لاله ها...
قالب وبلاگ

خیلی حال میده یه بچه خوشگل دنیا بیاری!

خیلی حال میده تو کوچیکی همه جا از ادبش و تو بزرگی از اخلاق و صفا

و صمیمیتش حرف بزنند!

خیلی حال میده به سنین جوانی که رسید وقتی نگاش کنی دلت بره!

خوشگل،خوشتیپ،شیک...

خیلی حال میده وقتی حرف ِ امام میاد وسط دیگه بی خیال همه چیز بگه

می خوام برم و تو بگی خدا یارت مادر!

ولی از همه اینا باحال تر می دونی چیه؟

اینه که وقتی بعد چندین سال چشم انتظاری استخونای پسر خوشتیپتُ

بیارن،کفن ُبگیری سمت آسمون و آروم بگی:

اللهم تقبل منا هذا ا
لقتیل ...


برچسب ها: جالب،
[ سه شنبه 1391/03/23 ] [ 12:38 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
خوراك شكم می رسد ولی خوراك مغز ،علم و روح را باید دنبالش رفت. شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی
[ دوشنبه 1393/01/18 ] [ 14:57 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
دور هم گرد نشسته بودیم. مصطفی بغل دست آیت الله بهجت نشسته بود . دانه دانه بچه ها را معرفی می کرد . ازعملیات فتح المبین گزارش می داد « رزمنده های غیور اسلام ، باب فتح الفتوح را گشودند. ماسربازهای امام خمینی، صدام و صدامیان را نابود می کنیم.» حاج آقا سرش پایین بود و گوش می داد. حرف های مصطفی که تمام شد، دستش را زد پشت مصطفی وگفت« مصطفی ! هر کدوم ما یه صدامیم. یه وقت غرور نگیردمون.»  شهید مصطفی ردانی پور
[ دوشنبه 1393/01/18 ] [ 14:57 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
شب شهادت آقا حجت، خواب دیدم كه من و خانواده ام در یك حرم با صفایی هستیم. نمی دانم حرم كدام امام بود. داشتند داخل حرم جنازه می بردند. ما كنار درها، به ردیف ایستاده بودیم. بعد از مدتی جنازه ای آوردند و به من گفتند : این آقا حجت است.فردای شبی كه این خواب را دیدم، خبر شهادت آقا حجت را آوردند
[ دوشنبه 1393/01/18 ] [ 14:56 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
بر روی قبرم این مطلب نوشته شود: ای برادر، به كجا میروی كمی درنگ كن .آیا با كمی گریه و یك فاتحه خواندن بر مزار من و امثال من، مسئولیتی را كه با رفتن خود بر دوش تو گذاشته ایم از یاد خواهی برد؟ شهید رضا نادری
[ دوشنبه 1393/01/18 ] [ 14:55 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
و ما تمام تلاشمان و ناراحتی‌هامان و رنج‌ها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم بجای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا؟زندگی یعنی چه؟ تلاش برای چه؟ اصلاً چرا زندگی می‌کنیم؟ شهید حسین علم الهدی
[ دوشنبه 1393/01/18 ] [ 14:54 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
تا پنجم ابتدایی را توی روستا خواند. نمی دانم كلاس اول یا دوم راهنمایی بود كه گفت می خواهم بروم حوزه علمیه . بیشتر از یك سال، در حوزه بود. یك بار آمد و گفت: می خواهم به جبهه بروم. فرستاده بودنش میناب. پانزده شانزده روزی میناب بود. بعد برگشت و عصبانی گفت این جایی كه مرا فرستادند جبهه نبود! گفتم كجا می خواهی بروی؟ گفت: اهواز، با چند تا دوستانش رفت اهواز. بعد از حدود 45 ـ 50 روز هم دوره ای هایش آمدند و گفتند موسی شهید شده. باورمان نمی شد. گفتیم تا با چشم نبینیم باور نمی كنیم. بعد از هشت سال جنازه اش را آوردند. وقتی گذاشتیمش زیر خاك، باورمان شد. (متولد: 1352 روستای بهرغ استان هرمزگان/ شهادت: 1365)  خاطره ای از طلبه شهید موسی حسن پور جغانی
منبع : كتاب سیزده ساله ها، نوشته هادی شیرازی، ص194

[ دوشنبه 1393/01/18 ] [ 14:53 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]

نام من سرباز کوی عترت است

، دوره آموزشی ام هیئت است .

 پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار

، سر درش عکس علی با ذوالفقار

. ارتش حیــدر محــل خدمتم

، بهر جانبازی پی هر فرصتم

. نقش سردوشی من یا فاطمه است

، قمقمه ام پر ز آب علقمه است

. رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است

 ، زینب آن را دوخته پس مشکی است .

 اسـم رمز حمله ام یاس علــی

، افسر مافوقم عباس علی (ع)


[ یکشنبه 1392/08/26 ] [ 20:13 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
نگاهش کردم . یک ترکه دستش بود روی خاک نقشه عملیات را توجیه می کرد. به م برخورد فرمانده گردان شسته، یکی دیگر دارد توجیه می کند.
فکر کردم فرمانده گروهان است یا دسته. ندیده بودمش تا آن موقع بلند شدیم. میخواست برود، دستش را گرفتم. گفتم شما فرمانده گروهانی؟خندید. گفت نه یکم بالاتر. دستم را فشار داد و رفت.
حاج حسن گفت: تو اینو نمیشناسی؟گفتم : نه کیه؟
گفت یه ساله جبهه ای هنوز فرمانده تیپت رو نمیشناسی؟

[ جمعه 1392/08/10 ] [ 20:05 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
دنیا ظلمت گاهى است كه انسان را در خود غرق مى سازد. شهید على رضایى
[ جمعه 1392/08/10 ] [ 20:04 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
دلم از این جهان گرفته و برایم همچون قفسی می ماند، و آخرت برایم چون خانه ای زیبا و آزاد دلم می خواست در زندگیم آقا امام زمان را می دیدم، ولی اگر این سعادت نصیبم شد امیدوارم بعد از مرگ ملاقاتش كنم. شهید علی اكبر نجاری قزاآنی
[ جمعه 1392/08/10 ] [ 20:03 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]

چه غریبانه قدم میزدی ؛
میان رفیق هایی که رفتند...
و حالا تو مانده ای و نارفیق هایی که هریک سهمی در غربتت ، در سپید کردن موهایت دارند...


[ پنجشنبه 1392/03/9 ] [ 20:15 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]

بسیجی جان مرگ آگاه دارد

از این زندان به بیرون راه دارد

به بوی کاروان کربلا مست

به عشق حیدر کرار پابست

*

الا ای پایمردان خمینی!

جوانمردان آیین حسینی

پرستوهای بال و پر شکسته

که می خواهد شما را سر شکسته؟

به میدان از شما پایی که جا ماند

گواه بازگشت کربلا ماند


[ پنجشنبه 1392/03/9 ] [ 20:11 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]

ز بام دین به دام نان فتادن

دکان عشوه چیدن، وعده دادن

ز دشمن آشتی جستن پی نان

زهی مردم فریب نامسلمان

ز ایمان فلک فرسا بریدن

به زیر سایه ی دشمن خزیدن

کدامین عزت است این غیر خواری؟

بجز این وعده ها دیگر چه داری؟

*

کرا از دشمنان بیم است؟ هیهات

کرا آهنگ تسلیم است؟ هیهات

الا دنیاپرستان ! خاکبازان!

فروشی نیست خون پاکبازان!

*

به دست خود نهادن بند بر دست؟

چنین کاری پدرداری نکرده است

به آمریکا سپردن سر، شما را

شما را زندگانی، مرگ ما را

خوشا روزی که سالار شهیدان

ز روی لطف بر ما ناامیدان

دری بگشاید از باغ شهادت

که دارد جان ما داغ شهادت


[ پنجشنبه 1392/03/9 ] [ 20:10 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]

امام جعفر الصادق  :   

إذا فَشَتْ ارْبَعَةٌ ظَهَرَتْ ارْبَعَةٌ: إ ذا فَشا الزِّنا كَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إ ذا اُمْسِكَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ الْماشِیَةُ، وَ إ ذا جارَ الْحُكّامُ فِى الْقَضا اُمْسِكَ الْمَطَرُ مِنَ السَّما، وَ إ ذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِكُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ) وسائل الشیعة ، ج 8 ، ص 13.(
 هنگامى كه چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید: چنانچه زنا رایج گردد زلزله و مرگ ناگهانى فراوان شود. چنانچه زكات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات اهلى نابود شود. اگر حاكمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران رحمت خداوند نمى بارد. و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشركین بر مسلمین پیروز آیند


[ دوشنبه 1392/02/23 ] [ 13:06 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
آقای قرائتی می گوید: «كسى آمد گفت: آقاى قرائتى من مى‏ خواهم سخنرانى كنم، خجالتى ‏ام‏. چه كنم؟ گفتم: اذان بگو. اذان. در را ببند بگو الله اكبر. گفتم: اگر پهلوى عمه‏ات، خاله‏ات، مادرت و زنت، اگر پهلوى داخلى‏ها داد زدى بعد پهلوى همسایه ‏ها داد بزن. اول توى اتاق داد بزن بعد دلت سفت مى ‏شود، مى ‏روى توى حیاط بعد مى ‏روى راه پله، بعد مى‏ روى پشت بام، یك ذره یك ذره داد مى ‏زنى. قربانش بروم امیر المومنین، حدیث دیدم، حضرت على چنان اذان صبح مى ‏گفت كه كل مردم كوفه صداى امیر المومنین را مى ‏شنیدند. این تمرین جرات. بابا فساد دیدى بگو. آقا گوش نمى‏دهد. بگو: در تو تمرین جرات است. این تمرین جرئت یك ارزش انسانى است. اصلا یك عبادت است [1] .» جایی دیگر چنین می گوید:‌« بهترین دارو، تمرین است؛...حضرت امیر علیه‏السلام‏ مى ‏فرماید: از هر كارى وحشت دارید، خود را در آن بیندازید. [2] در اینجا لازم است به پدران، مادران و اولیاى مدارس تذكر دهم كه هرگاه كودكى خواست از خود ابراز وجود كند، او را سركوب نكنید و به او میدان بدهید؛ حتى اگر كار ناقصى انجام داد، روحیه او را نشكنید؛ زیرا سرچشمه بسیارى از خجالتها، ناشى از تحقیرهاى زمان كودكى است؛ همان‏ گونه كه ریشه بسیارى از جرأتها، تشویقهاى‏دوران كودكى است. ترس یكى از مسائل روحى و روانى است كه سرچشمه و زمینه منكرات زیادى مى ‏شود. چه بسیار دروغ ها، فرار از جبهه‏ ها، كتمان ها، توجیهات ناروا، اقرارهاى ناروا و گواهى ‏هاى به‏ ناحق كه از ترس ریشه مى‏گیرد. ترس از جمله حالاتى است كه‏ امام سجاد (ع) در سحرهاى ماه رمضان از خطر آن به خدا پناه مى‏برد. اگر ترس سران كشورهاى اسلامى از ابرقدرت ها نبود، امروز مسلمانان چنین تحقیر نمى ‏شدند یا همان گونه كه اگر شجاعت‏ امام خمینى (ره) نبود، ایران به این عزت نمى ‏رسید. حضرت على (ع) در نهج ‏البلاغه به افراد بى ‏حال و ترسو سخت‏ ترین تعبیرات را نثار مى‏ كند.گاهى مى ‏فرماید: اراكم اشباحاً بلا ارواح ؛ اى لاشه ‏هاى بى روح! گاهى مى ‏فرماید: یا اشباه الرجال و لا رجال ؛ اى كسانى كه قیافه مرد دارید، ولى مرد نیستید!
در جایى دیگر مى ‏فرماید: با افراد ترسو مشورت نكن!
و در جاى دیگر نیز مى ‏فرماید: با زن مشورت نكن؛ زیرا كه رأى آنها انسان را متزلزل مى ‏كند.
ناگفته پیداست كه این بیان حضرت على علیه ‏السلام، شامل مردان نیز مى‏ شود؛ یعنى با هركسى كه تو را از قاطعیت و جرأت باز مى ‏دارد و در تو روحیه ترس و یأس مى ‏دَمَد، مشورت نكن! ولى در جاى دیگر مى ‏فرماید: اگر از زنى تجربه ارشاد و تعقل و كمال دارى، با او مشورت كن! به هر حال، داشتن روحیه و غیرت دینى، شرط اول امر به معروف و نهى از منكر است. [3
]

پی نوشت :

1 . برنامه درسهایى از قرآن سال 71،ص9.
2 . اذا هبت امراً فقع فیه/ بحار 71/ ص 362
3 . امر به معروف و نهى از منكر، ص: 28

[ یکشنبه 1392/02/22 ] [ 12:12 ] [ باقر حمدی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

خوش به حال آنان که با شهادت رفتند...
اهل دل بیان تو...
بحث سیاسی ممنوع...
فقط عشق شهادت...
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما بزرگترین شهید دفاع مقدس کیست؟(البته با اعلام اینکه همه شهدا بزرگ هستند)









موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

كدهای زیبای ماوس